1312). دارايي آنان به شهسواران مهماننواز تعلق گرفت، جز در پرتغال و آراگون كه به دست فرقههاي نوبنياد مسيح (1319) و بانوي مُنتِزا (1316) افتاد. بخش اعظم دارايي آنان در فرانسه موقتاً يا براي هميشه در اختيار شاه قرار گرفت و يكچنين تاراجهايي در كشورهاي ديگر هم روي داد. بيشك ثروت شهسواران معبد يكي از علل سقوطشان بود، چون فيليپ و ديگران نيازمند آن بودند.
بايد توجه داشت، بسياري از معبديان اعترافاتي را كه بر ضد خودشان بود پس گرفتند. آنگاه54نفر بهعنوان مرتد (براساس شيوهٴ دادگاه تفتيش عقايد) محكوم و در سال 1310 در آتش سوزانده شدند. آخرين استاد بزرگ ژاك دوموله از سر مشق آنان پيروي كرد و در برابر كليساي نتردام پاريس در سال 1314 معبديان را بيگناه خواند و بلافاصله در آتش سوزانده شد. به دنبال مرگ قهرمانانهٴ او فيليپ و كلمنس هم مردند و اين در مردم تأثير عميقي گذاشت و موجب تمايل آنان به معبديان شد.
جريان آن دادرسي چنان بيقاعده بود كه تمام حقيقت هرگز معلوم نخواهد شد. مسلم است كه اين فرقه تدريجاً بر اثر ثروت و خودكامگي فاسد شده بود و امكان دارد افرادي در آن مرتكب گناه و جنايت ميشدند.1 قدرت مالي و سياسي آن براي كليسا و دولت خطري شده بود، بهويژه براي دولت فرانسه. دست اندازي فيليپ به اموال آنان چندان بيشباهت بهكار هنري هشتم در دو قرن بعد بر عليه صومعههاي انگلستان نبود (1536 ـ 1539). اين ميانپردهٴ غمانگيزي در مبارزه روزافزون ميان دولت با رشد فزايندهٴ مليتگرايي از يكسو و كليسا يا قدرت پاپ از سوي ديگر بود.
گناه فرقه هر چه بود، مسلم است اتهامات ناروايي كه از سوي دشمنانش بر آن وارد شد (الحاد، زيرپا نهادن اخلاق،2 كفر، بتپرستي يا شيطانپرستي، وطي با حيوانات) ناگوار بود. اين محاكمه بدترين و بزرگترين سوءاستفاده از دادگاه و كاملترين انكار عدالت بود كه تا آن روز گزارش شده بود. اين محاكمه زمينه را براي يك رشته محاكمات تفتيش عقايد در موارد الحاد و جادوگري فراهم ساخت.
در مورد معبديان و مهماننوازان ميتوان خاطرنشان ساخت، در اين قرن فرقههاي نظامي ديگري ايجاد شدند، يا رشد كردند، كه بخشي ناشي از احيا يا تقويت روح صليبي بود، ولي آنها در خور اهميتي نبودند.